نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
دانشآموختهٔ حوزه علمیه قم، دکتری فلسفه دانشگاه اصفهان
چکیده
«حکومت»، اصطلاح خاصی در علم اصول فقه است که در نسبت با رفع تعارض دو دلیل بهکار میرود و بر طبق آن، دلیل حاکم ناظر به دلیل محکوم و مفسر آن است. در بررسی فلسفی، با تأمل در این اصطلاح مشخص میشود که این اصل، قابلتعمیم به سایر حوزههای معرفتی است و میتوان آن را بهعنوان یکی از اصول راهبردی در روششناسی علوم انسانی اسلامی معرفی کرد؛ به این صورت که اسلامیبودن علوم انسانی، مبتنی بر پذیرش جایگاه تفسیر و نظارت برای منابع دسته اول دین -همانند قرآن و سنت- در نسبت با علوم انسانی است که این امر متوقف بر تبیین محدودهٔ قلمرو دین و پذیرش مرجعیت آن است. تبیین جایگاه اصل حکومت در نسبت با منابع دستهٔ اول دین، موجب جریان اقسام چهارگانهٔ حکومت در نسبت با قضایا و مسائل علوم انسانی است که این امر موجب توسعه و یا تضییق در موضوع و یا محمول و مسائل این علوم میشود. با تبیین این دیدگاه در مقاله حاضر مشخص میشود که اطلاق عنوان «اسلامی» بر علوم انسانی، مبتنی بر رفع تعارض میان مسائل و قضایای آن علوم با دین و پذیرش جایگاه تفسیری دین در مواجههٔ با آن است که این امر در ضمن مراحلی اتفاق میافتد.
کلیدواژهها